عمل کولونوسکوپی

خرید بک لینک
چند روز پیش ، بعد از دیدن یه علامت مشکوک دیگه تصمیم گرفتم تا عمل کولونوسکپی رو انجام بدم....

ساعت یازده دیروز وارد اتاق عمل شدم و پرستار یک دست لباس مخصوص ابی رنگ به من داد..،وارد رختکن شدنم و لباس ها رو پوشیدم....

بابا و مامان هم همراه من اومده بودن و پرستار به سختی تونست مامان رو به سمت بیرون بیرون از اتاق عمل هدایت کنه چون مامان بی تابی میکرد که پیشم بمونه

توی اتاق چهار تا بیمار بودیم که قرار بود این عمل رو انجام بدیم..،.من نفر دوم بودم...روی تخت دراز کشیدم و پرستار برای رگ گیری به دستم سوزن زد که یکم درد داشت...بعد یه چسب محکم روی اون سوزنی که به دستم بود زد و از روی تخت بلند شدم و منتظر این بودم تا عمل بیمار نفر اول تموم بشه ...برای یه خانوم دیگه هم این سوزن رو زد و اون خانوم یکم کم طاقت بود و جیغ های ریزی میزد !!بعد هم فشارش افتاد و بهش سرم وصل کردن تا موقع عمل شرایط مساعدی داشته باشه ...عمل نفر اول حدود پنجاه دقیقه طول کشید و تو این مدت مامانم توی اتاق سرک میکشید و شکلک در میاورد و منو میخندوند

هر چی زمان روبه جلوتر میرفت بی حال تر میشدم...رنگ و رومم کاملا زرد شده بود چون بیشتر از ۴۸ ساعت بود که به جز مایعات چیزی نخورده بودم و فک میکنم نباید اینقدر زود اعتصاب غذا میکردم و یک روز کافی بود بالاخره نوبت من شد ....

از بی حالی پاهام داشت میلرزید...پرستار دستم رو گرفت تا از چهار پایه بالا رفتم و روی تخت دراز کشیدم.....یکی از پرستارا یه امپول از طریق اون سوزنی که به دستم وصل بود به من زدن تا بی هوش بشم....کم کم داشتم بی هوش میشدم و صدای پچ پچ دکتر و پرستارا تو گوشم محو میشد...،یادمه تا اخرین لحظه چشامو باز نگه داشتم تا یادم بمونه حس بیهوش شدن چجوریه و تو چشم پرستار نگاه میکردم

بالاخره بیهوش شدم...بعدش یکی از پرستارا اسمم رو دوبار صدا کرد و گفت خوبی ؟ گیج خواب بودم و گفتم خوبم...هنوز نوبتم نشده ؟؟

گفت چرا عزیزم عملت تموم شده و الان به هوش اومدی ...باورم نمیشد عملم رو انجام دادم و پنجاه دقیقه هم طول کشیده بود همه چیز اندازه یه پلک زدن گذشت و هیچ چیز حس نکردم

بعد هم مامانم با خوشحالی اومد کنار تختم و گفت دکترت گفته روده هات سالمه بعدشم پرستار دو لیوان اب میوه برام اورد و در حالی که نیمه بیهوش و گیج بودم اونا رو نوشیدم.... یعد از عمل روده هام درد میکرد و الان با وجود این که حدود بیست ساعت از عمل گذشته درد رو حس میکنم و موقع بلند شدن روده هام درد میگیرن...تو این سالها خیلی معدم و رودم زجرم دادن و تمام مسافراتم و مهمونی رفتنام به کامم زهر شده بود...رنگمم بیشتر روزا زرد بود و بی جون بودم ولی الان مطمعن شدم که حداقل رودم سالمه و مامان هم به ارامش رسید....امیدوارم یه روز به علت واقعی بیماریم پی ببرم و سرحال بشم و از در و دیوار بالا بکشم

برای همه ی بیمارایی که اون روز تو اتاق عمل همراه من بودن از صمیم قلب ارزوی سلامتی دارم و امیدوارم جواب ازمایششون مثل جواب ازمایش من بوده باشه و بیمارستان رو ترک کرده باشن ...

+ نوشته شده در یکشنبه دوم آبان ۱۳۹۵ساعت 12:19 توسط ... |
جراحی مهم...

ما را در سایت جراحی مهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 2:16

صفحه بندی