
امشب آخرین شبی هست که خونه ی برادرم هستم و بدین صورت در یک اتفاق بی سابقه،امشب، ششم اردیبهشت ماه تعطیلات عید من به پایان رسید و رکورد طولانی ترین تعطیلات رو برای من داشت...یکم دلم گرفته...تو این چند روز دور از حاشیه بودم و تو این مدتی که خونه نبودم یک سری اتفاقات ناخوشایند افتاد که از من پنهان کردن و مشکلات تا حدودی حل شد و بعدش به من گفتن...شاید تقدیر این بوده که من خونه نباشم تا غمگین نشم...به برکت کشور گل و بلبلمون ماشینمون هم فروختیم...و من وقتی خونه رو ترک میکردم هرگز فکر نمیکرد...
ادامه مطلب
حال و هوای این روزای من خوبه...اخرین روزای سال ۹۵ رو سپری میکنم....سال ۹۵ قطعا سال دوست داشتنی برام به حساب میاد چون سال کلیشه ای برای من نبود و یه عالمه اتفاقات جدید افتاد که خیلیاشون دوست داشتنی بود...تا اواخر مرداد با افسردگی شدیدی مواجه بودم و توان جسمیم هم فوق العاده پایین اومده بود به طوری که ...
ادامه مطلب